تبلیغات
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور - مصاحبه با برادر شهید 2
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور
**مصطفای جبهه ها، یادش بخیر**

مصاحبه با برادر شهید 2

نوشته شده در تاریخ : 25 تیر 87   09:07

نوع مطلب :شهید ردانی پور ،

سوال:

درباره نحوه ورودشون به جنگ یا قائله ی کردستان بفرمایید. اصلا ایشون نقششون تو سپاه چی بود؟ و چه زمانی وارد سپاه شدند؟


ایشون در کنار درسشون ایام تبلیغی را مقید بودند به تبلیغ برند و بیشتر در مناطق محروم به تبلیغ می رفتند مثل یاسوج، بویر احمد، منطقه فلارد و اونجاها ایشون رو می شناسند. ایام محرم یا ماه مبارک رمضان به یاسوج می رفتند و با توجه به انقلاب و شکل گرفتن سپاه. ایشون در شکل گفتن سپاه یاسوج نقش به سزایی داشتند و همون اوایل انقلاب بود که قائله کردستان پیش اومد و با توجه با اینکه اصلا ایشون روحیه ی جنب و جوشش زیاد داشتند و آدم ساکت و آرامی نبودند.ایشون رفتدند کردستان و اون زمان قضیه ی سنندج هم بود که من یادمه یه بار من رو هم بردند. اونجا که حتی تو خیابون هاش هم امنیت نبود چه برسه به جاده ها و اطراف و اکناف شهر و ایشون اونجا که بودند.

برای خواندن ادامه جواب ادامه مطلب را کلیک کنید.

 

ایشون در کنار درسشون ایام تبلیغی را مقید بودند به تبلیغ برند و بیشتر در مناطق محروم به تبلیغ می رفتند مثل یاسوج، بویر احمد، منطقه فلارد و اونجاها ایشون رو می شناسند. ایام محرم یا ماه مبارک رمضان به یاسوج می رفتند و با توجه به انقلاب و شکل گرفتن سپاه. ایشون در شکل گفتن سپاه یاسوج نقش به سزایی داشتند و همون اوایل انقلاب بود که قائله کردستان پیش اومد و با توجه با اینکه اصلا ایشون روحیه ی جنب و جوشش زیاد داشتند و آدم ساکت و آرامی نبودند.ایشون رفتدند کردستان و اون زمان قضیه ی سنندج هم بود که من یادمه یه بار من رو هم بردند. اونجا که حتی تو خیابون هاش هم امنیت نبود چه برسه به جاده ها و اطراف و اکناف شهر و ایشون اونجا که بودند.

 یه بار به من گفتند که با یکی از آقایون خدمت امام رفته بودند امام فرموده بودند که بمونید.   

خوب ایشون اونجا فعالیت می کردند و بنا بر نقلی که برا ما شد دشمن، همون کمله ها و منافقین از اسم ایشون هم واهمه داشتند.

آدم جسوری بود، آدم نترسی بود، حتی قبل از قضیه ی کردستان در همون منطقه یاسوج، یه منطقه ای هست - خوب اون وقت ها هم هنوز خوانین و دار و دسته ها زیاد بودند- یه شب ساعت یک بعد از نیمه شب افرادی جلوی ایشون رو می گیرند. آقا مصطفی هم با یه نفر دیگه بودند و هر دوشون هم مسلح بودند ولی اون افراد تعدادشون بیشتر بوده و اومده بودند تا آقا مصطفی را خلع سلاح کنند. آقا مصطفی هم میاند پایین . امامه شون رو برمی دارند و به طرف اونها حرکت می کنند و می گند امامه من کفن منه. یعنی اینکه این رو از ذهنتون بیرون کنید که بتونید ما رو اسیر یا خلع سلاح کنید. اونها هم که دیده بودند یه طلبه جوون با بیست و یکی دو سال سن اینقدر جسوره راه را باز کرده بودند و عقب نشینی کرده بودند. خوب این روحیه رو ایشون داشت و در کردستان هم بود بعد از اینکه قضیه ی جنگ پیش اومد ایشون اعضام شدند به جنوب و همراه شهید خرازی و حاج آقا رحیم صفوی و دیگرانی که اون و قت بودند وارد منطقه خط شیر و دارخویین شدند . از اون بچه ها شاید تعداد انگشت شماری الان هستند بقیه شون همه شهید شدند.

 



نوشته شده توسط:یازهرا