تبلیغات
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور - مصاحبه با برادر شهید 1
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور
**مصطفای جبهه ها، یادش بخیر**

مصاحبه با برادر شهید 1

نوشته شده در تاریخ : 19 اسفند 86   08:03

نوع مطلب :شهید ردانی پور ،

سوال ۱: در مورد شخصیت ایشون و فداکاری ها و فعالیت های ایشون تا قبل از جنگ تحمیلی یعنی عرصه انقلاب صحبت بفرمایید؟

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر الناصر و معین.

امام یه جمله ای را فرمودند راجع به مولای متقیان علی (ع)، فرمودند که: اساسا سربازان اسلام گمنامند و در راس اونها و گمنامترین اونها وجود مقدس حضرت امیر (ع).

برای خواندن ادامه مصاحبه به -ادامه مطلب- مراجعه کنید.


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر الناصر و معین.

امام یه جمله ای را فرمودند راجع به مولای متقیان علی (ع)، فرمودند که: اساسا سربازان اسلام گمنامند و در راس اونها و گمنامترین اونها وجود مقدس حضرت امیر (ع).

و این معنی برای همه شهدا هست، حتی اون شهدایی که آوازشون تو سراسر ایران پیچیده یا حتی دنیا. همون ها هم حقیقتا گمنامند و حقیقت وجودی اونها را به جز ذات اقدس الهی و بعد به اذن خدا ائمه اطهار(ع) و اولیاء خدا، بعیده که کسی بدونه. خوب به هر جهت شاید این هم تقدیری از جانب خدای متعال باشد و آقا مصطفی یکی از خواسته هاش این بود، به اعتراف همه دوستانی که با ایشون رابطه تنگاتنگ داشتند و اون اینکه گمنام بموند. حکمتش چی بود نمی دونم ولی به هر جهت از همون اولی که ایشون وارد عرصه مجاهدت، چه مجاهدت در حوضه تهذیب نفس و تعلیم و تعلم و چه در بعد تبلیغ دین و بعد از اون در ابعاد وسیع جنگ، ایشون گمنام بود.

وقتی که وارد حوزه علمیه قم شد یه طلبه بسیار ساده و بی آلایش، بی سر و صدا و بی ادعا در اون منزلی که در قم بود و تعدادی از طلبه ها در اونجا سکونت داشتند، ایشون برا خودش گوشه ای، هجره ای کوچک و محقر انتخاب کرده بود و تنها بود.

در مقام تعلیم و تعلم بسیار جدی بود. حالا قبل از حوزه ی علمیه هم در هنرستان یا دبیرستان که بودند _همین دبیرستان سعدی و هنرستان کشاورزی کبوتر آباد_ همین طور بودند. و بعد هم تصمیم گرفتند که از هنرستان به حوزه برند که اون هم مقدماتی داشت گویا حواله ای شده بود که ایشون طلبه بشند و وقتی هم وارد حوزه علمیه قم شد سر و کارش با اولیاء خدا بود. خوب این هم از عنایات خدا بود. مثل مرحوم آیت الله بهاء الدینی، مثل مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی بهجت ولی تو همون قم هم ایشون سعی می کردند تنها باشند و آوازشون نپیچه.

شخصیت علمیه ایشون تا اونجایی که من با ایشون در ارتباط بودم، خوب، طلبه ای با استعداد، پر تلاش و پر کار بود و ایشون تقریبا سطح را در حوزه تموم کرده بودند که مواجه شدند با قائله کردستان که مدتی در کردستان بودند بعد هم جنگ تحمیلی و وارد شدن ایشون در عرصه جنگ.

سوال: درباره علاقه وافرشون به شهید مظلوم شهید بهشتی بفرمایید.

ایشون وقتی که قم بودند در اوایل در مدرسه حقانی بودند خوب اون زمان ایشون نزد بزرگانی مثل شهید آیت الله بهشتی و بزرگانی دیگر که بعضی شون هنوز در قید حیاتند بودند ولی بعدا به خاطر بعضی مسائل با چند نفر دیگر یک خونه اختیار کردند. درباره علاقه شون به شهید بهشتی من یادم نمی ره همون روزی که صبح اخبار اعلام کرد که دفتر حزب جمهوری رو منفجر کردند ولی هنوز اعلام نکرده بود که ایشون شهید شدند، مرحوم اخوی ما تو اون اتاق همین که خبر را شنید دو دستی محکم موبید تو سرش. اون قدر محکم زد مثل اینکه مادری، پدری خبر مرگ فرزندش را شنیده، خیلی عکس العمل شدیدی که خود من تعجب کردم. حالا چه ارتباطی داشتند رو من خبر ندارم بالاخره شناختی نسبت به این بزرگوار داشتند.

از امتیازات بزرگ اخوی ما این بود که همون طور که عرض کردم از ابتدای ورودش به قم با بزرگان مراوده داشت.

 

 



نوشته شده توسط:یازهرا