تبلیغات
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور - ان تنصر الله!ّ
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور
**مصطفای جبهه ها، یادش بخیر**

ان تنصر الله!ّ

نوشته شده در تاریخ : 2 اسفند 86   12:02

سختی کار انسان را با صلابت می کنه، انسان را استوار می کنه. شما تجربه کردید تو این دو سه ساله. هر وقت که به خودمون متکی بودیم، از طرحمون اطمینان کامل داشتیم، از تجهیزات مون، پشتیبانی مون، فلان، بیسار. همون جا ضربه خوردیم ولی هر وقت مضطر شدیم، هر وقت عقلمون به جایی نرسید، هر وقت کار را سخت دیدیم خدا دری را برای ما باز کرد که هیچ کس به فکرش نمی رسید.در همه حمله ها همین طور بود. در حمله ی بیت المقدس وقتی همه مون نشستیم گردن ها را کج کردیم و گفتیم: ما نمی دونیم، نمی شه، فلان، بیسار و هی ابراز عجز و ناتوانی کردیم دیدید که اون شهر چه جوری با اون عظمت فتح شد در فتح المبین همین طور، در جاهای دیگر همین طور.

سختی کار، مشکلی کار باید ما را محکمتر کنه و سر سخت تر بکنه. نه اینکه خدای نکرده به خود بلزیم که چی می شه، هیچی نمی شه.

باید چه کار کنیم، اونا باید روش فکر کرد نه اینکه چه طور می شه.

" قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فالیتوکل المومنون"

پیغمبر! به اینایی که اینقدر جوش می زنند، حرص می خورند، نغ می زنند بگو هیچ چیز به اونا نمی رسه مگر اینکه خدا بخواهد او بالای سر ماست، او مولای ماست، ما به او توکل می کنیم.

هرچی دشمن مانع بیشتر ایجاد کنه، سختی برای ما بیشتر باشه، سر راه ما مشکلات زیادتر باشه خدا هم نصرتش را بیشتر می کنه راه فرج برای ما باز می کنه. مگه خدا شما را همین طوری ول کرده به حال خودتون خدا خودش فرموده" ان تنصر الله ینصرکم" خوب یاری خدا اینه که ما بریم جلو، قوی و محکم تصمیم بگیریم که وظیفمون رو انجام بدیم. مشکلاتمون را خدا حل می کنه. مثل قضیه اصحاب فیل، خوب یه چیز قرآنیه، آیات قرآنه. یا همین قضیه ی صحرا ی طبس یا وقایع دیگر یا همین جنگ مگه یادتون نیست شما وقتی اومدید تو اهواز اصلا غم می گرفتون همه جا دست دشمن بود وقتی از اهواز می خواستیم بریم دارخوین می گفتیم یه روز می شه ما از این جاده بریم آبادان؟ بعدش گفتیم می شه ما از این جاده بریم خرمشهر؟ حالا هم می گیم می شه ما از این جاده بریم کربلا؟ بله، میشه.

و چقدر خوبه، و چقدر لذت بخشه که یه روز این دستهای آلودمون را در غرفه های ضریح اباعبدالله فرو کنیم و به امام حسین بگیم صدای " هل من ناصر ینصرنی" تو را از صحرای کربلا از، گلوهای بریده شهدا، از بدنهای قطعه قطعه شده ی اونها، از سرهای بالای نی اونها، از خیمه های در آتش سوزان شما، از اسیریه زینب کبری از تازیانه ها و شکنجه هایی که به امام سجاد وارد کردند، از قلب سوزان فاطمه زهرا، از تنهایی امام حسین، از دست های بریده ابا الفضل شنیدیم و با سراسر وجودمون، با همه آلودگی هامون، با همه پلیدی هامون، با همه سستی هامون، با همه اینها اومدیم و به برکت خون شهدا و لطف و عنایت حق موفق شدیم. حسین! امروز اومدیم دست هامون را تو ضریح تو فرو کردیم و از تو یک چیز می خواهیم، از تو می خواهیم فقط امام زمان ما، امام وقت ما، حجت ابن الحسن ما حکم سربازی ما را به دستمون دهد.

اون وقتی باید راضی باشیم، اون وقتی باید خوشحال باشیم که با حکم امضا شده سربازی مون را از دست خود آقا بگیریم. یا اینکه در خونمان غوطه ور شویم و چشم هامون را باز کنیم و سرمون را در دامن امام زمان ببینیم.

خدایا! امام زمان! پیر جماران! امام امت! ما خودمون می دونیم که هیچ لیاقت و شایستگی را نداریم که این رسالت را به دوش بکشیم، اما خدا! خدایا! به عشق تو ، به عشق امام زمان، به عشق کربلا، به امید کربلا اومدیم و جوونی مون را، همه چیزمون را آوردیم اینجا و دلمون می خواد فقط و فقط امام زمان ما را بپذیرد.

برادر ها در حمله محرم دیدید برادر هایی که بدون دو دست، با اینکه یک دستشون قطع شده و یک دستشون معلول بود، شرکت کردند و رسیدند به اونجه که می خواستند. مواظب باشید از این قافله، از یان قافله شهدا عقب نمونیم.



نوشته شده توسط:یازهرا