تبلیغات
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور - شهید حسین فهمیده
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور
**مصطفای جبهه ها، یادش بخیر**

شهید حسین فهمیده

نوشته شده در تاریخ : 7 آبان 86   05:10

نوع مطلب :مناسبتها ،

به مناسبت بزرگداشت سالگرد شهادت شهید فهمیده و روز بسیج دانش آموزی

شهید فهمیده

بزرگمرد حزب الله 

.................................................................................................................................................

حضرت امام خمینی(ره):  

«رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجك خود را زیر تانك دشمن انداخت و آن را منهدم كرد و خود نیز شربت شهادت نوشید.»

ای کاش ما فهمیده ها را دیده بودیم

                                     یا لااقل فهمیده را فهمیده بودیم

ای کاش آن دم ما هم از باغ شهادت           

                                    یک شاخه از گل های غیرت چیده بودیم

آن روز کانان غسل با خون می گرفتند

                                     ما را چه می شد کانچنان خوابیده بودیم

امروز درهای شهادت باز باز است

                                         ای کاش ما این جمله را فهمیده بودیم

سجایای اخلاقی:

خوشرو، کوشا و مودب

نوجوانی خوشرو و کوشا و مودب بود خیلی زود با افراد می جوشید و صمیمی می شد با همه با چهره ای گشاده و باز برخورد می کرد همیشه سعی می کرد با همه مردم همدردی کند در خانه بسیاری از کارها را بر عهده داشت از همان بچگی به گونه ای برخورد کرده بود که گویا اختیار دار خانه و مرد خانواده اوست. از خرید خانه گرفته تا ثبت نام بچه ها در مدرسه و گرفتن و جابه جا کردن پرونده ها و کارهای اداری را بر عهده می گرفت اصلا راضی نمی شد خواهران و مادرش در صف خرید بایستند.

در غیبت و حضور برای پدر و مادر احترام خاصی قائل بود. در خانه اگر از پدرش انتقاد می شد از او دفاع می کرد و هرگز در مقابل پدرش بی احترامی نمی کرد به مادرش به خصوص بیشتر احترام می گذاشت حتی گاهی خواهرانش را وادار می کرد که کارهای خانه را انجام دهند تا مادرش مجبور نباشد به زحمت بیفتد.

برای مطالعه مطالب بیشتر درباره شهید ادامه مطلب را کلیک کنید

 



 

زندگی نامه شهید فهمیده:

شهید محمدحسین فهمیده در اردیبهشت ۱۳۴۶ ش در شهر مقدس قم به دنیا آمد. وی در دوران تحصیلات راهنمایی دچار تحولات عظیمی گردید و تاثیر فراوانی از انقلاب گرفت. محمدحسین پس از پیروزی انقلاب و درپی حوادث كردستان در سال ۵۸ در دوازده سالگی عازم آن سامان شد ولی برادران كمیته او را به علت كوچكی سن بازگرداندند. وی در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی تصمیم گرفت كه به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. سرانجام محمدحسین علی رغم مخالفت های فراوان خود را به جبهه جنوب رسانده و پس از تحمل سختی های بسیار به خرمشهر رفت. وقتی خرمشهر در محاصره نیروهای دشمن قرار گرفت، او مشاهده كرد كه تانك های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده اند.محمدحسین درحالی كه تعدادی نارنجك به كمرش بسته بود به طرف تانك ها حركت كرد. او علی رغم اصابت گلوله به پایش، همچنان به پیش رفت و با كمك نارنجك ها، تانك اول را منفجر ساخت و خود، تكه تكه شد.حضرت امام خمینی (ره) درباره شهید محمدحسین فهمیده فرموده اند: «رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجك خود را زیر تانك دشمن انداخت و آن را منهدم كرد و خود نیز شربت شهادت نوشید.» به این ترتیب، حسین و فداكاری و شجاعت او ماندگار گردید و بقای پیكر وی در جایگاه ابدی شهیدان، در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.رهبر معظم انقلاب در این زمینه فرموده اند: «زنده نگهداشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده، از اصالت های دفاع مقدس می باشد» از این رو، هشتم آبان، سالروز شهادت این فرزند انقلاب، به عنوان روز نوجوان و جوان و بسیج دانش آموزی نام گرفته است تا ضمن یادآوری حماسه این قهرمان كوچك، به عنوان سرمشقی مناسب به همسالانش مطرح شود و راهش ادامه یابد.

مشتاق به کتاب و مطالعه

به درس خواندن ومطالعه علاقه بسیاری نشان می داد از بچگی علاقه شدیدی به مدرسه رفتن داشت هنگامی که درس داشت حاضر نمی شد به کار دیگری بپردازد غیر از کتب درسی کتب دیگر را نیز مطالعه می کرد و گاهی به بعضی از دوستانش کتاب هدیه می کرد.


وفادار به عهد صادق و راز دار

به قولی که می داد عمل می کرد و نسبت به وفای عهد حساس بود و هرگز تخلف نمی کرد خیلی رک و صریح بود. اگر نمی خواست کاری را انجام دهد صریحاً می گفت انجام نمی دهم . تظاهر و خود نمایی نمی کرد و بی غل و غش بود.

وی بسیار راز دار و تو دار بود بسیاری از اسرارش را نمی گفت هنگامی که از چیزی ناراحت می شد در خود فرو می رفت و سر و صدا نمی کرد.

 مقید کامل به شرع

با وجود اینکه به سن تکلیف نرسیده بود نماز می خواند. قرآن تلاوت می کرد و اذان می گفت همیشه خواهرانش را به نماز خواندن دعوت می کرد.

شیفته امام و روحانیت

عاشق امام بود و می گفت: امام هر چه اراده کند همان را انجام خواهد داد و ما تسلیم او هستیم . هنگام ورود حضرت روح الله (ره) به ایران به دلیل مصدوم بودن، نتوانست به زیارت و استقبال امام برود.

از بین روحانیون مرحوم آیت الله طالقانی را نیز خیلی دوست داشت در هفتمین روز رحلت آیت الله طالقانی برای شرکت در مراسم هفت ایشان به تهران رفته بود ودر بین مراسم به دلیل فشار جمیعت و گرسنگی از حال می رود و حتی تلویزیون نیز یک لحظه تصویر او را که بر دوش مردم بوده و از داخل جمعیت خارج می کنند نشان داده بود.

غیور و شجاع و رشید

حسین غیور بود به خصوص غیرت دینی خاصی داشت، مثلاً نسبت به حجاب خیلی حساس بود و به خواهرش در مرود حجاب به شدت تاکید می کرد. زیر بار زور و ظلم نمی رفت و اصلا حاضر نبود پست و ذلیل شود.

شهید فهمیده شجاع و نترس بود یک بار با وجود خطرات فراوان در هنگام تظاهرات به تفنگ یکی از سربازان در کرج گل آویزان کرده بود از دیوار پادگانها بالا می رفت و اوضاع داخل آنها را بررسی می کرد.

پرواز به سوی جهاد

حسین دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد و او که عشق انقلاب و امام را در سر داشت خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن برادران کمیته او را باز می گردانند و در صدد بر می آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود.

ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنها می گوید: خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید به هر کجا که باشد آماده رفتن هستم من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند من نمی نویسم و اگر بنویسم حرفی دروغ زده ام.

حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می­گیرند.

در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه ها برود و با متجاوزان بعثی بجنگد زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می­افکند در یکی از بیمارستانهای کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود می­رساند و با او خداحافظی می کند واز جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.

یک روز که به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود مبلغ پنجاه تومان را به دوستش می دهد و از او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آنها را مطلع کند.

شهید فهمیده که در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می­رساند و هر چه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود موفق نمی شود تا اینکه با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود و از او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند اما شهید فهمیده آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می­کند که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد در این مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستی که در آنجا پیدا کرده بود یعنی محمد رضا شمس، هر دو مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می­کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه، با حالت مجروحیت دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد.

در همان روزها یک بار به تنهایی به میان عراقی ها رفته و لباس  واسلحه از عراقی ها به غنیمت می گیرد و در هیات یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می­شود به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید می­خواهند به او شلیک کنند که یکی ازآنان می گوید: صبر کنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می شود می بینند حسین است که خواسته ثابت کند می تواند با دست خالی هم با عراقی بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا می کند به او اجازه ماندن در جبهه را می­دهد.

نحوه شهادت

از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می­شوند.

محمد رضا شمس، زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می­بیند که تانکهای عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آنها هستند. حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته بود به طرف تانکها حرکت    می­کند تیری به پای او اصابت می کند و مجروح می شود؛ اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم آهنین او بکاهد. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لابه لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد خود را به تانک پیشرو می رساند و آن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود افراد دشمن که گمان می کنند حمله ای از سوی نیروی ایرانی صورت گرفته همگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانکها را رها کرده و فرار می کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاکسازی می کنند.

خداحافظی برای بازی بزرگ

خواهر شهید فهمیده از اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۶ یاد می کند زمانی که حسین در شهر قم متولد شد، و می­گوید: حسین در ماه محرم به دنیا آمد و پدرم به دلیل ارادتی که به امام حسین (ع) داشت تصمیم گرفت نام پسرش را حسین بگذارد تا ادامه دهنده راه شهدای کربلا باشد.

سال ۱۳۵۹زمانی که شیپور جنگ نواخته شد روز اول مهر ماه به مدرسه رفتیم اما حسین به بهانه بازی کردن از منزل خارج شد ولی دوباره برگشت و بار دیگر با ما خداحافظی کرد و به مادرم گفت مادر امروز با من قشنگ خداحافظی کن مادرم که فکر می کرد او می رود بازی و زود بر می­گردد، با لبخندی حسین را در آغوش گرفت باهم خداحافظی کردند حسین نیز راضی از منزل خارج شد. سه روز از رفتن گذشت که یکی از دوستانش وسایل او را برایمان آورد و گفت حسین به جبهه رفته است، پیش از این نیز این موضوع اتفاق افتاده بود که او چند روز از خانه دور باشد.

وعده دیدار:قطعه ۲۴بهشت زهرا(س)

خواهر شهید از خاطرات او یاد می کند و ادامه می دهد:

روزی مادرم در آشپزخانه بود که محمد حسین نیز وارد شد مادرم از او پرسید: کجا بودی؟ او جواب داد: کنار قبرم مادرم تعجب کرد حسین ادامه داد:

محل دفن من قطعه ۲۴بهشت زهرا(س) کنار مزار آیت الله طالقانی است بعد از شهادت حسین زمانی که سنگ قبرش را گذاشتیم دیدم پیشگویی او به واقعیت پیوسته است.

کنار مولایش اباعبدلله (ع)

مادرم همیشه بی قرار بود و برای حسین گریه می کرد. روزی متوجه شدم مادرم خیلی خوشحال به نظر می رسد. از او علت خوشحالی اش را جویا شدم گفت: دیشب حسین را در خواب دیدم که به من گفت: مادر! چرا ناراحتی؟ دور من      می­چرخید و می گفت: من سالم هستم در کنار مولایم ابا عبدالله (ع) و برای شما دعا می­کنم.

از آن روز به بعد دیگر مادرم برای حسین گریه نمی کند بلکه با شنیدن نام محمد حسین لبخند می زند و به او افتخار می کند.

رضای خدا

فرمانده اش از او پرسید با رضایت پدر و مادرت آمده ای جبهه؟ گفت: با رضایت خدا آمده­ام. خدا گفت برو سر مرز کمک بچه ها، من هم آمدم.

این حرف که در مسجد جامع خرمشهر پیچید ولوله ای به پا شد.

شیخ شریف صلوات فرستاد و پیشانی اش را بوسید. فرمانده سپاه خرمشهر هم بغلش کرد و سرش را به سینه فشرد و بغض کرد و گفت «بنازم به غیرتت مرد» و دوباره اشک توی چشمانش حلقه زد.

بهترین هدیه خدا

پس از اینکه حسین را به دلیل سن کمی که داشت، از کردستان به خانه برگرداندند، حسین مدتی در خانه گوشه گیر شد. هر گاه لب به سخن می گشود، می­گفت:        «می­خواهم صاحب بهترین هدیه خدا یعنی شهادت شوم.»


شهید فهمیده در کلام بزرگان

رهبر فرزانه انقلاب می فرمایند:

زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده از اصالت­های دوران دفاع مقدس می باشد بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح و اصالت­های خانوادگی است صرفاً در محیطهای اسلامی جلوه گری و نور افشانی می­کند.

آیت الله نوری همدانی:

جهاد نیازمند قدرت و ایمان قلبی است و افرادی چون حسین فهمیده ها که از جان گذشته و عاشق باشند، حلاوت چنین ایمانی را درک کرده اند.

فهمیده از نگاه شهید آوینی

سید شهیدان اهل قلم، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح به نام شهری در آسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه ترسیم می کند:

خرمشهر از همان آغاز خونین شهر شده بود آیا طلعت را جز از منظر این آفاق     می­توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهایشان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما .... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر.

.... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند؛ حکمرانان جزایر سر سبز اقیانوس بی­انتهای نور که پرتوی از آن ، همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

اندیشمند تایلندی (خانم دکتر پان تن)

احساسات جوانان ایرانی در دفاع از مرز و بوم خویش بسیار عمیق و خالصانه است و حسین فهمیده نمونه بارزی از اخلاص و شهامت و در عین حال عشق به خداست.

فهمیده نوجوانی ۱۳ساله بود که با بستن نارنجک خود را به زیر تانک دشمن انداخت و پیروزی ایران در جنگ تحمیلی حاصل این گونه از خود گذشتگی هاست.

یک آزاده فلسطینی :

محمد حسین فهمیده نمادی است که نشان می دهد ایران پر از امثال اوست و افتخار آفرینی ، عزت و شکوفایی ایران جز به برکت فداکاری شهدایی چون فهمیده امکان پذیر نمی شد.

این آزاد فلسطینی فهمیده را الگویی برای همه کشورهای اسلامی می­داند و می گوید: حکومت­های غاصب باید بدانند خط شهید فهمیده همان خطی است که انتفاضه و حزب الله اکنون در آن حرکت می کنند و راهی که شهید فهمیده به ما یاد داد موجب شده است تا نوجوانان و جوانان ما پیکر پاک خود را گوی آتشینی کنند و به شقی ترین قوم روی زمین زنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده توسط:یازهرا