تبلیغات
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور
شهید حجت الاسلام والمسلمین ردانی پور
**مصطفای جبهه ها، یادش بخیر**

مصاحبه با برادر شهید 8

نوشته شده در تاریخ : 5 اردیبهشت 88   23:18

سوال: از نحوه ازدواج و خانواده ایشون بفرمایید.

خوب مکرر والده ی ما به ایشون می گفتند: بگید کیا می خوایید تا براتون یه دست و آستینی بالا بزنیم.

خوب خانوم حاج آقا مصطفی یه نسبت فامیلی با راننده ایشون داشتند و همسر شهید هم بود، همسر شهید شکوهنده پسر آقای شکوهنده که استاد قرآن بودند و شهید شکوهنده که در عملیات فتح المبین شهید شد بودند. بعد هم آقا مصطفی به واسطه راننده شون با خانواده ی شهید شکوهنده آشنایی پیدا کرده بودند. و عمده نیتشون هم از ازدواج این بود که هم متاهل بشند و سنت پیغمبر را اطاعت کنند و بالا تر از اون اینکه به حضرت زهرا(س) محرم بشند چون ایشون از بچه گی علاقه وافری به حضرت زهرا داشتند و به من می گفتند: من می خوام با سیده ازدواج کنم، تو هم همین کار را بکن. اتفاقا ما هم همین کار را کردیم. بعد خدمت امام (ره) رفتند و خطبه عقد خونده بودند و حاج آقا مصطفی سه روز پس از عروسی خدا حافظی کردند و رفتند جبهه و 15 روز بعد هم به شهادت رسیدند و جنازه ایشون هم تا حالا که پیدا نشده و پیدا هم نخواهد شد.



نوشته شده توسط:یازهرا



یه خاطره

نوشته شده در تاریخ : 11 فروردین 88   09:55

نوع مطلب :شهید ردانی پور ،

حاج حسین رمز عملایت را پشت بی سیم گفت. مصطفی رفت یک گوشه نشست ، سرش را گذاشت روی زانو هایش . گریه می کرد. طاقت نداشت. نمی توانست بنشیند. آرام و قرار نداشت. بلند شد. تند تند راه می رفت . از این طرف سنگر به آن طرف. بلند بلند گریه می کرد، ذکر می گفت، صلوات می فرستاد، دعا می کرد.به حال خودش نبود. زد به سینه ی بی سیم چی وگفت« تو چرا ساکتی؟ چرا همین طور گرفته ای، نشسته ای؟ لااقل همان جا، سر جات ذکر بگو، صلوات بفرست. بچه ها رفته اند عملیات



نوشته شده توسط:یازهرا



مصاحبه با برادر شهید 7

نوشته شده در تاریخ : 8 اسفند 87   14:07

سوال: گویا آقا مصطفی تو یکی از بیمارستان های تهران که بستری بودند از بیمارستان فرار می کنند. یه توضیحی بفرمایید.

 

در  عملیات بستان- طریق القدس- که عملیات بسیار سنگین و موفقیت آمیزی بود که صدام اون وقتها گفته بود که اگر ایرانی ها بستان را بگیرند من کلید بصره را می دهم.

خوب در اون عملیات ایشون مجروح شدند. ما هم خبر نداشتیم چون من در عملیات ثامن الائمه مجروح شده بودم و عملیات بستان نبودم. فرداش ما مطلع شدیم که ایشون مجروح شده و منتقلشون کردند بیمارستان. و من از یک واسطه مطمئن شنیدم که در همون مدت کوتاه که در بیمارستان بودند امام زمان(عج) از ایشون عیادت کردند.

بله، آخرش هم نتونستند زیاد تو بیمارستان بمونند و از اونجا فرار کردند.

 



نوشته شده توسط:یازهرا



مصاحبه با برادر شهید 6

نوشته شده در تاریخ : 3 بهمن 87   19:49

سوال: از شخصیت نظامی و ابتکارات و فعالیت های ایشون در جنگ تحمیلی بفرمایید.

خوب عواملی مثل حضور ایشون در شکل گرفتن سپاه یاسوج و بعد هم در قضیه ی کردستان با کسوت روحانی و همچنین شم نظامی قویی که داشت و ویژگی شجاعت ایشون باعث شد که ایشون در بعد نظامی هم موفق بشه.

من یادمه که یه روز شهید صیاد شیرازی خاطراتی از آقا مصطفی می گفت – در عملیات هایی که سپاه و ارتش با هم حضور داشتند- ایشون می گفتند برادران ارتشی تعجب می کردند از اینکه یه طلبه با لباس روحانیت و با این سن و سال کم فرمانده سپاه 3 صاحب الزمانه و 3 تا لشکر را اداره می کنه. و این چیزه کمی نیست. و مثلا در روز قبل از عملیات در ستاد که همه بزرگان ارتش و سپاه نشسته اند یک روحانی بیاد و منطقه و اهداف عملیات را تشریح بکنه، خوب این خیلی جای تعجب داشته و داره و این از عنایات خداوند تبارک و تعالی بوده. با اینکه دوران نظامی ایشون کوتاه بود- خوب ایشون سال 62 در سال سوم، چهارم جنگ شهید شدند- ایشون از صفر شروع کرد، فرمانده گردان، فرمانده تیپ، فرمانده لشکر و فرمانده سپاه. و الحمد لله به اقرار همه دوستانش تو بعد نظامی هم آدم موفقی بود. و هرگز از ایشون احساس خستگی و یاس و نا امیدی و اینها دیده نشد و تا اون آخر هم می گفت که: " اهد الحسنیین"، یا شهادت و یا پیروزی تمام و کمال. یعنی ما آدمی نیستیم که برگردیم یا باید برسیم به آن اهداف بزرگ حضرت امام یا باید شهید بشیم. همین هم شد.

مثلا در عملیات چزابه ایشون 4 مرتبه مورد اصابت تیر قرار گرفت، یه تیر  خورده بود تو دست راستش ولی ادامه داده بود، تیر خورده بود تو کتف راستش، افتاده بود ولی دوباره بلند شده بود، تیر خورده بود تو کاسه زانوش، به زمین خورده بود ولی دوباره بلند شده بود آخر هم یه تیر کالیبر تانک خورده بود به دست چپش که وقتی عمل کردند این دست 60 تا بخیه خورد. و بعد که ایشون رو برده بودند بیمارستان صحرایی من با  شهید خرازی رفتیم دیدنش. من به شهید خرازی گفتم: خوب کی ایشون رو منتقل می کنید عقب؟ قبل از اینکه شهید خرازی چیزی بگه. آقا مصطفی با اون حالشون که از 4  ناحیه تیر خورده بودند، گفتند: کوجا ما هنوز اینجا کار داریم.

همون وقت هم اخوی کوچیکه شهید شده بود و من وقتی وارد اتاق عمل شدم آقا مصطفی تا چشمش به من افتاد یه لبخند زد و گفت: به، رسول هم شهید شد. که من جا خوردم. ولی اون موقع اینها مراتبی را طی کرده بودند و یه چیز هایی را می دیدند و می دونستند که ما ازش بی خبریم.



نوشته شده توسط:یازهرا



امروز عزادار غزه ایم

نوشته شده در تاریخ : 9 دی 87   22:51

نوع مطلب :مناسبتها ،

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درباره مصیبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهیونیستهای جنایتکار، ضمن محکوم کردن شدید همدستی ننگین دولت جنایتکار بوش با صهیونیستها، سکوت و بی اعتنایی سازمانهای جهانی و برخی دولتهای عربی را زمینه ساز این جنایات خواندند و همه مجاهدان فلسطینی، ملتهای مسلمان و آزادیخواه، علما، روشنفکران و رسانه های جهان اسلام را به ادای مسئولیت بسیار سنگین خود در مقابله با جنایات صهیونیزم خونخوار فراخواندند.
 

قسمتی از پیام رهبری:

...آیا عرصه‌ی دیگری عریان‌تر از آنچه در غزه و فلسطین در جریان است در همدستی کُفار حربی با منافقان امّت برای سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تکلیف کنید؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفکران جهان اسلام و بویژه جهان عرب آن است که تا چه هنگام به مسئولیت رسانه‌ئی و روشنفکری خود بی‌تفاوت خواهید ماند؟ آیا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنیت سازمان ملل بیش از این هم ممکن است رسوا شوند؟
همه‌ی مجاهدان فلسطین و همه‌ی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر کس در این دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود شهید است و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ محشور شود.
...



نوشته شده توسط:یازهرا



مصاحبه با برادر شهید 5

نوشته شده در تاریخ : 3 دی 87   16:00

سوال: از هم کلاسی ها و هم حجره ای های ایشون بفرمایید.

 

ایشون مدتی که در مدرسه حقانی بودند زیر نظر شهید آیت الله قدوسی بودند و اساتیدشون آیت الله مصباح یزدی و آیت الله حائری شیرازی بودند. دوستشون که هم حجره ای بودند شهید احمد میثمی بود و یکی از دوستان دیگه ی ایشون که هنوز هم هستند حاج آقا مرتضی تهرانی هستند و دوستان دیگه.



نوشته شده توسط:یازهرا



یه خاطره

نوشته شده در تاریخ : 14 آذر 87   12:32

نوع مطلب :شهید ردانی پور ،

هفت هشت سالش بیش تر نبود، ولی راهش نمی دادند، چادر مشکی سرش کرده بود، رویش را سفت گرفته بود، رفت تو ، یک گوشه نشست. روضه بود ، روضه ی حضرت زهرا.مادر جلوتر رفته بود ، سفت و سخت سفارش کرده بود « پا نشی بیای دنبال من،دیگه مرد شدی، زشته ، از دم در برت می گردونند.» روضه که تمام شد، همان دم در چادر را برداشت، زد زیر بغلش و دِ بدو

.....................................................................................................

شهدا از همون بچگی هم شجاع بودند!!!!



نوشته شده توسط:یازهرا



مصاحبه با برادر شهید 4 :

نوشته شده در تاریخ : 28 آبان 87   01:23

سوال:

ایشون ارتباط خیلی عمیقی با اهل بیت بخصوص با حضرت مهدی داشتند و اونهایی که با ایشون بودند خیلی از علاقعه ی ایشون به حضرت مهدی صحبت می کنند و در این باب متاسفانه یه تعدادی از افراد فریب خورده ایشون رو متهم می کردند که اهل انجمن حجتیه هستند. حالا شما در این مورد صحبت بفرمایید.

 

ایشون اصلا هیچ ارتباطی با این انجمن نداشتند و فقط دورادور می دونستند که مثلا فلان روحانی در راس این تشکیلاتند و آقا مصطفای ما با اینها حتی در ارتباط هم نبودند چه برسد به این که عضو این تشکیلات باشه و فقط همین طور دورادور یه شناختی ازشون داشت. خوب این همیشه هست وقتی می بینند که یک شخصی موثره و شخصیتش نافذ و نافعه شروع می کنند به ترور شخصیتی.

 

 

 



نوشته شده توسط:یازهرا



  • تعداد کل: 6 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 


ثبت نام در اولین لینک باکس مذهبی